شمس الدين حافظ
252
سفينه حافظ ( فارسى )
دوش گفتم بكند لعل لبش چارهء دل * هاتف غيب ندا داد كه آرى بكند حافظا گر نروى از در او هم روزى * گذرى بر سرت از گوشه كنارى بكند [ 188 مرا برندى و عشق آن فضول عيب كند ] 121 [ 1 ] شماره مسلسل 263 مرا برندى و عشق آن فضول « 1 » عيب كند * كه اعتراض بر اسرار علم غيب كند كمال صدق و محبت ببين نه نقص گناه * كه هر كه بىهنر افتد نظر به عيب كند چنان زند ره اسلام غمزهء ساقى * كه اجتناب ز صهبا « 2 » مگر صهيب « 3 » كند ز عطر حور بهشت آن زمان برآيد بوى * كه خاك ميكدهء ما عبير « 4 » جيب « 5 » كند كليد گنج سعادت قبول اهل دلست * مباد كس كه در اين نكته شك و ريب « 6 » كند شبان وادى « 7 » ايمن گهى رسد بمراد * كه چند سال بجان خدمت شعيب « 8 » كند ز ديده خون بچكاند فسانهء حافظ * چو ياد عهد شباب و زمان شيب « 9 » كند [ 190 كلك مشكين تو روزى كه ز ما ياد كند ] 122 شماره مسلسل 264 كلك مشكين تو روزى كه ز ما ياد كند * ببرد اجرد و صد بنده كه آزاد كند قاصد حضرت سلمى « 10 » كه سلامت بادش * چه شود گر به سلامى دل ما شاد كند
--> ( 1 ) فضولى يعنى دخالت در امور غير ( 2 ) صهبا بمعنى سرخ و سفيد و يا شراب . ( 3 ) صهيب يكى از غلامان رومى بود كه در اول كار اسلام آورد و چون مسلمان گرديد آزاد شد ، و در تقوى و پرهيزگارى معروف و عمر بن خطاب در حقش گويد : صهيب بدليل ترس از خدا نيست كه گناه نمىكند بلكه اصولا يك فرد متقى است ( 4 ) معجونى از ادويه خوشبو ( 5 ) جيب يعنى گريبان و دامن ( 6 ) ريب بمعنى شك و ترديد . ( 7 ) شبان وادى ايمن حضرت موسى است كه مدتها خدمت شعيب را كرد و بالاخره بمراد رسيد و دختر او را بزنى گرفت و جانشين وى گشت ( 8 ) شعيب پيغمبر طايفه عاد بود ( 9 ) شيب يعنى پيرى و سفيد شدن مو ( 10 ) نام يكى از معشوقههاى افسانهاى قديم است كه حافظ مثل « ليلى » نامش را به كنايه آورده است . [ 1 ] پاورقى غزل 121 - گويند اين غزل را حافظ هنگام پيرى سروده است .